خرید بک لینک

خواب دیدم سینهم گشوده شد. و همهی پرندههای دنیا به مقصدش سفر کردن.

برچسب: اردی بهشت,اردی بهشتی,اردی بهشت یا اردیبهشت,اردی بهشتی ام,اردی بهشتی ها,اردیبهشت ایرانیان,اردیبهشتی که باشی,اردیبهشت ماهی ها,اردیبهشت شبکه 4,اردیبهشت به میلادی, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:54

دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی ... روز اول حمام ِوکیل را دیدیم با نورگیر ها و حوض آبیاش. بعد رفتیم مزار ِشیخ ِروزبهان. قشنگ بود و خلوت و مهمانپذير. در عطر ِمست کنندهی گل های سرخ مدتی نشستیم. چرا باز دلم گرفته? دستم را گذاشتم روی سنگاش. سنگ، سنگ قبرها، خیلی قدیمی بود. به ذهنام گذشت که این شیخ که زیر کوچکترین سنگ خوابیده یک روزی از سوز ِدل گفته بوده است: آه از این ناتمامان! غروب بود که برگشتیم. چراغ ِزیر طاقی را پیرمرد نگهبان روشن کرده بود.

برچسب: سفرنامه ی شیراز,سفرنامه ی میرزاصالح شیرازی, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:54

باغ ِجهاننما جای خاصی بود. هوا ابر ِخیس؛ تا چشم کار می کرد. قشنگترین هوایی که میشد باشد. باغ، سبز و گسترده و سیر. آسمان، طوسی و نمناک و خوشبو. باغ مثل دشت گسترده بود و باز هم گوشههای دنج داشت. از آن گوشهها که دلات میخواهد بنشینی و دیگر بلند نشوی. عمارت کلاه فرنگی که حالا موزه است را هم دیدیم و بعد رفتیم حافظیه. توی همچین هوایی، فوقالعاده بود... برای غذا رفتیم رستوران سنتی نیایش. در قعر ِکوچه های قدیمی شیراز با پرواز ناگهانی دسته های پرنده اش. بعد برگشتیم و با صالح و میترا پرسهی شبانه زدیم خیابانهای شیراز را ...

برچسب: شیراز روزنامه خبر,شیراز روز دانشجو,شیراز روز برفی,روز شیراز,روزنامه شيراز,روز شیراز مبارک,روزنامهای شیراز,روزبهان شیراز,روز شیراز چه تاریخی است,روز شیراز 15 اردیبهشت, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:54

عصری بود که بیرون رفتیم. اول هفتتنان که جای واقعا قشنگی بود. هم باغ، هم ساختمان، هم سنگها، هم قبرهای هفتگانه که عجیب بزرگ بودند. از جلوی آرامگاه شاه ِشجاع رد شدیم. بسته بود. حیاط و باغچهی کوچکی بود با بنایی سنگی و محقر. بعد رفتیم سعدیه. در شب قشنگ است. ستارهها نوک سرو ها آویزان. نشستم توی طاقچهی ساختمان آرامگاه و دوبیتی را که دوست داشتم همهاش زمزمه کردم: چو به منتها رسد گل، برسد قرار بلبل همه خلق را خبر شد غم دل که مینهفتم به امید آن که جایی قدمی نهاده باشی همه خاکهای شیراز به دیدگان برُفتم ... بعد مثل همیشه برگشتیم. بالاخره باید برگشت

برچسب: شیراز روزنامه خبر,شیراز روز دانشجو,شیراز روز برفی,روز شیراز,روزنامه شيراز,روز شیراز مبارک,روزنامهای شیراز,روزبهان شیراز,روز شیراز چه تاریخی است,روز شیراز 15 اردیبهشت, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:54

عصر رفتیم باغ عفیف آباد. معلوم بود که قشنگ است. اما من امروز را دوست نداشتم. می دانستم که داریم برمی گردیم. و شب رفتیم خداحافظی حافظ. نشستم درست کنار سنگ. دست ام روی سنگ بود. حافظ باز کردم و چه غزل هایی خواندم: سحرم دولت بیدار به بالین آمد ... درخت ها و کاشی ها و گره چینی ارسی ها در سکوت شب ایستاده بودند. شب هم ایستاده بود. با میترا و صالح عکس انداختیم. در عکس برای ابد ایستاده ایم. داشتیم از آنها هم خداحافظی می کردیم.

برچسب: شیراز روزنامه خبر,شیراز روز دانشجو,شیراز روز برفی,روز شیراز,روزنامه شيراز,روز شیراز مبارک,روزنامهای شیراز,روزبهان شیراز,روز شیراز چه تاریخی است,روز شیراز 15 اردیبهشت, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:53

در هوای ابر و نم نم باران، در راه ِ برگشت رفتیم نقش رستم. عجب شکوه غمباری. گور خشایارشا از همه باشکوه تر بود و خاص تر. کتیبه های ساسانی زیر دخمه ی شاهان هخامنشی کنده شده بودند. و قبل تر از همه یک کتیبه عیلامی هم بوده. انگار این کوه مدور خاص برای مردمان آن روزها واقعا جای مقدسی بوده. کعبه ی زردشت روبروی آخرین دخمه بود. یک دسته توریست اسپانیایی هم آنجا بودند. سرشار شکوه، اندوه و شادی بودم و تحت تاثیر زیبایی. و واقعا فکر کردم: اینها نیاکان من بودند ... گمانم ... یک روز بالاخره برمی گردند ...

برچسب: شیراز روزنامه خبر,شیراز روز دانشجو,شیراز روز برفی,روز شیراز,روزنامه شيراز,روز شیراز مبارک,روزنامهای شیراز,روزبهان شیراز,روز شیراز چه تاریخی است,روز شیراز 15 اردیبهشت, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:53

آن كه ميداند لب فرو ميبندد. آن كه ميگويد نميداند. گرفتن ِ روزنهها، بستن ِدرها، تيغه را كُند بند را سست روشنايي را كم كن. با غبار ِ راه يگانه باش پس به هماني ِ ژرف ميرسي. آن گاه با عشق يا با انكار نميشود بر تو چيره شد. نميشود با سود يا با زيان بر تو چيره شد. نمي شود با ستايش يا با نكوهش بر تو چيره شد. پس آنگاه تو زير ِآسمان بزرگي را خواهي يافت. دائو دِه جينگ - لائو زِه برگردان ع. پاشايي

برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:53

صفحه بندی